|
همه جغرافیدانان و جغرافی خوانان ایران کم و بیش با نام و احتمالاْ آراء و فعالیت های استاد گرانمایه جغرافیای ایران پروفسور محمدحسین پاپلی آشنا هستند. فعالیتی که با انتشار اولین شماره فصلنامه تحقیقات جغرافیایی در سال ۱۳۶۵ و با ارائه تعریفی جدید از جغرافیا رنگی تازه گرفت. با مطالب تکمیلی در همان فصلنامه در خصوص تعریف جدید و تکمله تعریف تداوم یافت و با نقد استاد فقید دکتر حسین شکوئی و دیگر اساتید جغرافیای ایران در مرکز توجهات قرار گرفت و هر روز قوام بیشتری یافت . فعالیت های استاد پاپلی علاوه بر انتشار فصلنامه تحقیقات جغرافیایی که جدی ترین فعالیت علمی جغرافیای ایران بوده و هست ، انتخاب کتب و مقالات و یامجموعه مقالاتی جهت ترجمه و انتشار بوده است. طرح های تحقیقاتی و مقالات علمی و ترجمه پایان نامه دکترای ایشان نیز در شناخت تفکرات و فعالیتهای علمی ایشان کمک نموده و اکنون با مقاله ای جدید بحثی را مجدداْ مطرح کرده اند که کلیت این بحث برای شاگردان ایشان شناخته شده است. اینجانب نیز افتخار آشنایی با کلیت این مبحث را از سال ۱۳۶۴ در کلاس درس ایشان دارم. مثالی را که ایشان از بعضی رشته های دیگر مثل تاریخ نگاران ایرانی زدند همواره به خاطر دارم و نقل قول می کنم و طی این سال ها همواره با مصداق های بسیاری از این مثال در نوشته های تاریخی مورخین ایرانی برخورد کرده ام. مثال ایشان در مورد سردر گمی بسیاری از مورخین ایرانی و گاه الصاق مطالب مورخین پیرو مکاتب مختلف و حتی متضاد در اینگونه نوشته ها بدون جهت گیری مشخص از گزینش و ترتیب مطالب بود ، موضوعی که اساساً در تاریخ نگاری صاحبان اندیشه تاریخی و دارای مکتب فکری مشخص ، بعید به نظر می رسد. تاریخ نویسان شوروی (سابق) در پیچ و خم واقعیتهای تاریخی در پی بررسی و بیان ماتریالیسم تاریخی مطرح شده در مارکسیسم بودند و در نوشته های ایشان تقریبا در هر جای جهان که به تاریخ نویسی دست زده بودند رد پای این تفکر قابل بررسی بود. صاحبان اندیشه های دیگر نیز هریک به نحوی... مثال ایشان در مقوله تاریخ در آن زمان ملموس تر بود . با گذشت زمان و بیست و سه سالی که از آن زمان می گذرد امروزه مصداق های آن در کارهای جغرافیایی نیز شناخته شده است . به رغم مساعی گسترده برخی اساتید که در رأس آنان دکتر پاپلی و استاد (فقید)حسین شکوئی بوده و اساتید دیگری همچون استاد سیروس سهامی و استاد (فقید) مصطفی مؤمنی قرار داشتند ؛ ضعف بنیان های اندیشه و گرایشات نظری در جغرافیای ایران به شدت قابل ملاحظه است. اگرچه این ضعف مختص رشته جغرافیا نبوده و در دیگر علوم نیز کم و بیش ملحوظ است، به نظر می رسد در جغرافیا این ضعف ملموس تر است. گرایشات و مقوله هایی که جغرافیا را به عنوان علمی « کاربردی» مطرح ساخته و جغرافیای کاربردی را مطرح می کند این اندشه را در برخی از جغرافیدانان و جغرافی خوانان ترویج نموده است که جغرافیای کاربردی نیاز حیاتی به رویکردهای فلسفی و نظری ندارد. این ادعا به دلایل متعدد قابل تردید است. ابتدا به جهت نقش نظریه ها و ایده های جغرافیایی که به هر تقدیر حتی در جغرافیای کاربردی محض نیز لازم بوده و به واقع چارچوب های نظری حتی در تحقیقات کاربردی میزان و چارچوبی برای فعالیتهای علمی است و این نظریه ها و فرضیه ها نیز اساساً توسط صاحبان اندیشه ها و مکاتب فلسفی طراحی و تبیین شده اند که عدم آشنایی به پایه های اندیشه و تفکر نظریه پردازان می تواند منجر به خطا در تحقیق و خط مشی آن گردد. گرایش انتخاب شده جغرافیدان نیز (چنانچه گرایش خاصی داشته باشد) به هر تقدیر حتی اگر تنها در انتخاب موضوع تحقیق کاربردی نیز باشد ، نیازمند شناخت رویکردهای آن گرایش منتخب در موضوعات جغرافیای کاربردی است.
به راستی از مقالات و کتب اکثریت جغرافیدانان ایران نمی توان پی به تفکرات ایدئولوژیکی و گرایشات افراد برد ، اما در اینجا سؤال دیگری مطرح می شود. آیا اساساً خود این افراد در جامعه گرایشات مشخصی برای خود تعریف کرده اند؟ آیا شرایط جامعه ایران و محیط آموزشی، تربیتی ، سیاسی ... در ایران به نحوی ترتیب یافته است که افراد ، حتی برای خودشان چارچوب تفکری و اندیشه ای خاصی را انتخاب نمایند؟ آیا اندیشه های اسلامی (برای کسانی که این اندیشه را در دستور کار خود دارند) جهت گیری مشخصی در برابر تفکرات نظام سرمایه داری آزاد و یا کنترل نظام سرمایه داری و گرایش به کنترل سرمایه داری دارد؟ این سؤالی است که هنوز به شدت در بین اندیشمندان اقتصادی مسلمان ادامه دارد. دلایل و شواهد بسیاری ذکر می شود که اسلام را طرفدار اقتصاد باز ذکر می کند و دخالت حکومت در اقتصاد و تعیین قیمت ها مجاز نمی شمرد و از سوی دیگر برخی اندیشمندان مسلمان نیز با دلایل و شواهد بسیار کنترل بازار توسط دولت را لازم ذکر می کنند و حتی برخی از آنان نگرش اسلام را به مقوله اقتصاد به گرایشات سوسیالیستی نزدیکتر می دانند تا به اقتصاد آزاد .
شخصاً بر این گمان ام که ضعف فلسفی حاکم در جغرافیای ایران در وهله اول ناشی از سردرگمی کلی حاکم در کلیت اندیشه فلسفی در جامعه ایران می باشد. گرایشات سرمایه داری و چپ گرا هردو مذموم معرفی گردیده و اندیشه جایگزین آن هنوز در نگرش های اساسی به موضوعات دانش جهت گیری مشخصی ارائه نمی دهد. در فلسفه جغرافیای اسلامی استادان (فقید) دکتر عباس سعیدی رضوانی ( به ویژه با کارکردن در مقوله جغرافیای جهل و بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، در جغرافیای ایران) و دکتر مصطفی مؤمنی ( به ویژه با کار بر روی موضوع اثرات « وقف» ) قدم هایی به یادماندنی را در این زمینه برداشته اند اما این مساعی به تشریح زمینه های تفکر اسلامی در دیدگاه های جغرافیایی کفایت نمی کند.
آنچه در بالا بصورت مختصر آمد به هیچ عنوان در نفی نظر استاد پاپلی که می گویند:« جغرافياي فاقد تفكر فلسفي به بيراهه ميرود و جغرافيدانان فاقد تفكر فلسفي در حد يك ابزار علمي بيش نيستند» نیست. ضمن تأیید کامل این بیان لازم است به مقوله پیش نیاز این مطلب نیز توجه شود. جغرافیدانان ( لااقل آنهایی که برای خود گرایشی را از نظر سیاسی، اقتصادی، فلسفی ... برگزیده اند ) لازم است در شناخت چارچوب های ایده خود و طرز نگرش به مقوله های مختلف جغرافیایی آن دیدگاه را بشناسند. برای جغرافیدانانی که قصد انتخاب روش تفکر و روش عمل جغرافیایی با ایده و گرایش منتخبشان را دارند لازم است که علاوه بر آشنایی با مقوله های نظری و تئوری موضوع مصداق های کار عملی جغرافیدانان هم ایده خود را ببینند. یک جغرافیدان اسلامی جوان و یا یک جغرافیدان چپگرا و یا یک جغرافیدان معتقد به لیبرالیسم باید ببیند جغرافیدانان هم عقیده او به عنوان مثال در مقوله جغرافیای شهری چه موضوعاتی رابیشتر برای کار و تحقیق انتخاب می کنند و پس از انتخاب چگونه بر روی موضوعات کار کرده اند؟ به دلایل متعدد جغرافیدانان امروز ایران ( صرفنظر از آنانی که اساساً گرایشات مشخصی برای خود برنگزیده و تفکر شکل یافته ای در مورد مقولات فلسفه و نگرش ندارند و یا آنانی که مکتبشان خودشان هستند) اعتقادات خود را صریح بیان نمی کنند. اگر یک جغرافیدان چپگرای ایرانی در یک مقاله ، کتاب یا تحقیق عملاً نیز به درستی از روش مطابق با ایده و نگرش خود پیروی کرده باشد برای کسانی که قصد دارند از این نوشته ها درس بگیرند و مطابق ایده خودشان از آن سرمشق بگیرند درک اولیه ایده ای که پشت این کتاب یا مقاله نهفته دشوار است زیرا جغرافیدان به دلیل پاره ای ملاحظات صریحاً گرایش خود را بیان نمی کند. شرکت های انتشاراتی که در برخی رشته ها انتشار کتاب توسط آن ها نشان دهنده گرایش نویسنده کتاب است نیز در جغرافیای ایران دیده نمی شود. در مجلات تخصصی جغرافیا نیز هیچگونه تقسیم بندی گرایشی دیده نمی شود. در نتیجه سردر گمی جغرافیدان جوان بیشتر می شود. اگر هم کتب و مستنداتی برای راهنمایی او در ایده انتخابی اش در کشور وجود داشته باشد هم او نمی تواند به راحتی آن را بشناسد و چه بسا سردر گم می شود و به راهی متضاد با ایده انتخابی اش می افتد. حتی در ترجمه کتاب ها که با ایده های مختلف صورت می گیرد مترجم ( چنانچه با ایده و گرایش خاصی اقدام به ترجمه و انتشار کتاب یا مقاله زده است)، می تواند در مقدمه ای به تشریح موضوع و یا گرایش سیاسی، اقتصادی ...نویسنده اقدام نماید اما این مهم نیز غالباً نادیده گرفته می شود. اهمیت ضعف انتشارات فارسی را نیز نباید فراموش کرد. اساساً کتب و مقالات منتشر شده به حدی کم است که کنکاش در مقوله ها از دیدگاه های مختلف را مشکل یا ناممکن می کند. در این زمینه ضعف دانشجویان و دانش آموختگان در خواندن مطالب به زبان های خارجی و اساساً کمبود یا نبود نشریات و کتب خارجی در کشور را نیز (بخصوص در سال های اخیر) نباید نادیده گرفت. حمیدرضا وجدانی – دیماه 1387
استاد پاپلی در مقاله خود با عنوان « عدالت اجتماعي و توسعه: كاربرد فلسفه و ايدئولوژي در آمايش سرزمين » به خوبی مقوله ضعف نظری و فلسفی جغرافیای ایران را متذکر شده اند و بهتر از آن این که با ارائه مطالبی که در واقع می توان آن را مثال یا مصداق واقعی خوبی از اثر نگرش و گرایش در جغرافیا ، مصداق هایی از اثر گرایشات مختلف را در تصمیم و عمل برای آمایش سرزمین آورده اند. در ادامه مقاله ایشان را ببینید:
این مقاله ازسایت : « شبکه اندیشکده های توسعه منطقه ای » کپی و در اینجا ارائه می گردد.
عدالت اجتماعي و توسعه:
كاربرد فلسفه و ايدئولوژي در آمايش سرزمين 1
|